چگونه در یک روز کارت معافیت سربازی بگیریم

می‌خوام براتون یکی از عملیات های غیر ممکن توی ایران رو که توی یک روز کاری پشت سر گذاشتم شرح بدم. البته داستانش قدیمیه ولی خب جالبه و گهگاهی فان.
داستان از اونجایی شروع شد که یادمه سال ۲۰۱۲ یا ۲۰۱۳ بود میخواستم برم نمایشگاه Gitex دبی. خب طبق روال رفتم سراغ شرکت الی‌گشت توی خیابون وزرا و با تحقیق قبلی که چه هتل و کجا میخوایم بریم هم رفتم داخل. اون هتل مد نظر که رز ریحان رتانا بود قیمتش بالا رفته بود و صد البته تو اون تایم جای خالی نداشت. خود اپراتوری که اون پشت نشسته بود پیشنهاد یه هتل دیگه به اسم الغریر ریحان رتانا رو داد بهمون که تازه چند ماه از ساختش گذشته بود و نو بود عملا. همونجا یه تحقیق کوچولو کردم و ظاهرا خوب بود جاش و سفارش اتاق دادم. و همچنین درخواست ویزا رو هم گذاشتم به عهده خود الی گشت و هزینه رو پرداخت کردم.

دیدی بعضی اوقات مهمترین چیزا از جلو چشمت پنهون میمونه؟ همون داستان برای منم اون روز صدق میکرد. برگشتم خونه دیدم ای دل غافل من یادم رفته کارت معافیت سربازی رو اقدام کنم. از هرکسی هم پرسیدم گفت یه پروسه دوماهه داره که باید دفترچه پر کنی و بری شورای پزشکی و فلان و فلان بشه تا بعدش صادر بشه برات و این در حالی بود که دقیقا من دوهفته بعد باید جیتکس میبودم و هزینه رو هم داده بودم.

یه جورایی حس کردم یه سوتی اینطوری باعث شد کلی رقم پول بپره و همچنین مسافرتی که برنامه ریختم هم کنسل شه عملا.
با توجه به اینکه منم آدمی نیستم که اصلا محدودیت یا چیزی جلودارم باشه به اصطلاح پوست کلفت شدم و عملا به جمله اینکه اگر دسترسی به چیزی نداشته باشم راهش رو میسازم اعتقاد دارم.
پرسجو کردم دیدم میدون سپاه مقر اصلی این داستانه. خب قبلش رفتم یه دفترچه گرفتم خوندم داستان چیه چطوری باید اقدام کرد ولی خب من وقت نداشتم.
دل رو زدم به دریا رفتم مستقیم میدون سپاه مقر اصلیشون که کلا شورا و همه چیز دارن. وارد که شدم حدودا ۵ تا گیت بود که فیش صادر میکردن برای افرادی که قبلا دفترچه پر کردن فرستادن و بعد یه ماه براشون وقت صادر شده. من وقت هم صادر نشده بود دفترچه هم که اصن ولش کن راست کار من نیست 🙂

رفتم اونجا جلوی گیت وایسادم از رو دست ملت یاد بگیرم چطوری میرن داخل و چه چیزهایی نیازه. دیدم چیز خاصی نیست. توی نامه شون اسم یه افسر نوشته شده اونجا از رو برگه رو اسم افسر رو میخوندن و ساعتش رو میگفتن با اسم میرفتن داخل. اونجا فهمیدم حتی سیستمی برای ویرفای کردن اینکه اون اسم و ساعت درسته هم وجود نداره.

خب منم با یه کلک رشتی رفتم جلو گیت ۳ گفتم وقت شورای پزشکی دارم توی نامم هم نوشته افسر مربوطه آقای محمدی ساعت ۱۱ وقت دادن بهم. اونقدر با جدیت گفتم طرف مطمئن بود افسر محمدی اون ساعت تایم داده بهم که برم داخل حتی نامه رو هم نگرفت یه فیش صادر کرد گفت گوشیت رو تحویل بده برو تو. (بماند این محمدی رو از یه نفر شنیدم ساعت رو هم خودم همینطوری یه تایمی رو گفتم)

رفتم داخل کلی از حیاط بزرگش رو پای پیاده وسط آفتاب سوزان رفتم داخل. یه سالن پر از صندلی بود که ظاهرا کل تهران ریخته بودن توش اون روز یا من اینطوری حس کردم. ردیف آخر نشستم تا نوبتم بشه. حالا فرض کن ساعت ۸ من اونجا بودم ساعت ۱۰ شد و یه ردیف هم نرفته بود جلوتر از صندلی ها.
خسته شده بودم از جام بلند شدم رفتم جلوتر به دیوار تکیه دادم که خنک تر بود. یه مقدار داشتم آدما رو و اینکه ناراحت و یا خوشحال میشن از اینکه اسمشون رو میخونن که باید برن سربازی یا معاف بشن آنالیز رفتاری میکردم پیش خودم که چشمم به یکی از سربازهای اون مجموعه افتاد که وظیفه اینکه آدما رو بفرسته داخل اتاق شورا و تصمیم گیری به عهده داشت ، یه مقدارم چون کپل بود و لپ زیاد داشت ناخوداگاه خندم گرفت اونم خندش گرفت.
بعد یه ۱۰ دقیقه خودش دید من ثابت یه جا وایسادم و مثل بقیه مردم در تکاپو نیستم که جلو بزنم از ملت و همدیگه رو لگد مالی کنم صدام کرد یه مقدار گپ زدیم گفت کارت چیه و اینجا چیکار میکنی. گفتم داستان اینه واقعا گفتم برنامه مسافرت شده و این داستانا . اونم همینطوری لا به لای بقیه مردم برام تایم گرفت و فرستاد سریع داخل کارم رو راه بندازن.

رفتم داخل کارت ملیم رو گرفت زد تو سیستم گفت کارت ملی شما تو سیستم ثبت احوال ثبت نشده. از این اتفاقا پیش میاد. برید اول ساختمون پشتی طبقه دوم پیش فلان قسمت تا کارت ملیتون رو تو سیستم اضافه کنن بعد برگردید.

رفتم ساختمون دوم. چشمتون روز بد نبینه طرف پسرش اومده بوده ایران پدرش رو ببینه گیرش انداخته بودن باید بری سربازی و اونا هم اونجا وایساده بودن. رفتم داخل یه سالن بزرگ با ۴ تا کارمند خانم بود. بهش توضیح دادم چی شده گفتن بیام اینجا. گفت خب باشه کارت ملیت رو بده میدم تو سیستم یه شرکت دیگه باید وارد کنه اطلاعاتت رو بشین بیرون تا وارد کرد بهت خبر بدم. یه ساعت نشستم خبری نشد.
رفتم داخل دوباره پرسیدم گفت سیستمشون خرابه الان هر موقع اماده شد خبرت میکنم. ساعت ۱۲:۳۰ شد و خبری نشد باز رفتم داخل و جویا شدم داستانو گفت مگه بهتون نمیگم بیرون بشینید ما این همه کار داریم اینجا انجام میدیم شما یه نفر که نیستی (حالا داشت چیکار میکرد؟ داشت از اینکه فامیلشون تو گشت ارشاد کار میکنه برای بقیه همکارا تعریف میکرد)
اومدم بیرون ساعت ۱ رفتم داخل واقعا با عصبانیت که بابا کار رو انجام بدید یا آدرس بدید خودم ببرم با پیک دم اون شرکت خراب شده تحویل بدم اسکن کنن وارد کنن بیارم اینجا سریعتر پیش بره. بعد طرف دید عصبی شدم شایدم فهمید بابا ملت گرفتارن کارشو انجام بده بد نیست. از جاش بلند شد کارت ملی رو گرفت دستش رفت اونطرف میز گذاشت تو دستگاه اسکن کرد و شماره ملیم رو هم تو سیستم وارد کرد نهایتا شد ۳ دقیقه اگر واقعا خیلی سخت بگیریم. کاری که میتونست انجام بده و من رو تو ۳ دقیقه از سر خودش باز کنه اون همه ساعت من رو وقتم رو تلف کرد. خلاصه چون کارم گیر بود نمیتونستم شدیدتر عصبی بشم چون فعلا قدرت دست اون آدم بود نه من و اهرم فشاری هم براش نداشتم.
خلاصه کار رو انجام داد و اومدم ساختمون اول که اون سرباز کپل توش بود.

دوباره فرستادم داخل رفتم شورای پزشکی . با ارفاق ۵ سانت معاف شدم. البته بماند چقدر مجبور شدم باهاشون گرم برخورد کنم از اون حالت یخ تبدیلشون کنم به حالت خندان که انگار با دست خودشون کاری که نباید بکنن رو امضا کنن.

خلاصه گفتن برو بیرون بعدا صدات میکنن میگن نتیجه رو. اومدم بیرون بعد ۱۵ دقیقه صدا کردن یه سری آدم رو میخوندن که کی معافه و کی باید خودش رو معرفی کنه برای فلان جا بره سربازی ، خداروشکر لاس زدن با اون جمع جواب داد و معاف شدم ، یس یس کنان در خودم نمیگنجیدم که داستان بعدی پیش اومد.

دیدم میگن باید بری بعد از ۲۵ الی ۳۰ روز کارت معافیت میاد درب منزلتون. بهشون توضیح دادم من عازم مسافرتم راهی نیست کارت معافیت حالا یا نهایتا یه هفته ای صادر بشه یا نامه ای که بشه امضاش کرد که پاسپورت رو گرفت؟
برگشت گفت برو پیش فلانی بهش یه زنگ میزنم ببینم وقت داره یه نامه بنویسه مهر و امضا کنه کارت راه بیفته یا نه. البته سماجت من رو دست کم نگیرید اصلا.

کار نشد نداره از نظرم اصلا مگر اینکه خودت نخوای یا باور نداشته باشی

رفتم پیش طرف که اسمش یادم نیست اصلا با یه سیستمی که تحت java بود حتی اونقدر پر رو بودم که رفتم اون سمت میز با خود طرف که فهمیدم اساس سیستمشون با java کار میکرد 🙂
اون فرد یه مقدارم بد اخلاق بود تو جیبم یه شکلات اسنیکرز بود دادم بهش اصن هپی شد سریع برگه رو پرینت گرفت امضا کرد مهر زد و من رو خلاص کرد و خوشحال شاد و خندان از در اون خراب شده که امیدوارم گذر هیچ احدی از انسان ها بهش نیفته اومدم بیرون.
رفتم خودمو یه ناهار تپل هم مهمون کردم اون روز به واسطه این پیروزی عظیم.
البته بماند یه هفته مونده به مسافرت کارت معافیت درب منزل رسیده بود ولی خب من خیلی زودتر برای پاسپورت اقدام کردم و جلوتر بودم.
احتمالا پست بعدیم این باشه که چطوری پاسپورت رو توی ۶ ساعت دریافت کردم 🙂

فوتر وب سایت